|
میگ میگ
پـــــــــــروردگارا کمکم کن آنچه را دانسته یا نادانسته میشکنم دل نباشد.
|
خسته از آرزوها ، آرزوهای شعاری شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن زندگی های اداری.خاطرات بایگانی، رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم: گاهی وقتا آدم اینقدر سرگرم زندگی میشه که یه چیزای اساسی رو فراموش میکنه بد نیست حتی عبوری هم که شده گاهی به یه قبرستان سری بزنیم چه ساده درمیان گریستن خود زاده میشویم وچه ساده درمیان گریستن دیگران می میریم ودرمیان این دوسادگی چه معمایی میسازیم به نام زندگی. وحرف آخرم نمیدونم اسمشو بذارم نصیحت یا شعاری که باید گفته بشه ....قدرآیینه بدانیم چوهست نه درآن وقت که افتادو شکست....
[ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 10:36 ] [ میگ میگ ]
[ ]
عید که گذشت تعطیلی هاشم تموم شد.عید امسال سردتر از سالای قبل بود شایدم به نظر من اینطور می رسید ولی خداییش وقتی جمع عیدی های امسالمو دیدم با تمام وجودم دامنه بحران اقتصادی رو لمس کردم به قول جناب .ا.ت.یادش بخیر قدیما رو عیدی های فک و فامیل حساب باز میکردیم الان دیگه خیلی بخوان بهت لطف کنن ماچت میکنن .
[ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392 ] [ 23:21 ] [ میگ میگ ]
[ ]
سلام
سال نو کلگی شوما مبارک یه چند تا نکته هست که خواهشا فراموش نکنید 1- آقا تا دیدو بازدید های نوروزی شروع نشده تکلیف ماچ ها رو روشن کنید ، بالاخره باید سه بار ببوسیم یا دوبار ؟ 2-یادت باشه:تعطیلات بزودی تموم میشه وبعدش سرکار رفتنه که انتظار تورو میکشه. بازم ۱سال کار و خستگی! (ستاد کوفت کردن تعطیلات نوروزی) ————————— ودر آخر هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز، نوروزتان امروز، امروزتان دیروز، دیروزتان پیروز، پیروزتان هر روز خلاصه با فیلتر جمله ی آخرش به زبون آدمیزاد که بگم میشه همون عید تو موبارگ. شرمنده بچه ها بلاگفا قهر کرده میام وبلاگتون میخوام نظر بذارم کد امنیتی رو بهم نمیده من نمیدونم این چه اخلاق گندیه که سالی یه بار پیدا میکنه؟شما بیاید خبر کنید من صد در هزار بهتون سر میزنم [ چهارشنبه سی ام اسفند 1391 ] [ 0:8 ] [ میگ میگ ]
[ ]
یه وقتایی ادم میمونه اصن چی بگه منم الان موندم چی بگم ..یه چند تا دیوونه گری یادم اومد
دیروز پریروز ابجیم اومده پیشم میگه :تو بودی پارسال تو کلاس انسانیا تو آزمونایی که گرفتن رتبه استانی اوردی ؟ گفتم :اره چه طور گفت :هیچی همینطوری برو کادویی رو که بهت دادن بیار رفتم اوردم میگم :بیا همین جا شکلاتی رو دادن میگه :نه همه رو بیار هرچی میگم والله فقط همین بود حالا مگه چی شده؟ میگه دروغ نگومدیرمون همین امروز بهمون گفت که یه برگ سبزی به عنوان یادگاری به بچه هایی که رتبه اوردن پارسال دادیم اگه راست میگی چرا اون برگ سبزو نمیاری؟ مارو باش این ابجیه داریم اخه؟چهار ساعت نشستم واسش توضیح دادم که برگ سبز یه اصطلاحه منظورش همین جایزه است که دادن اخرشم یه جوری نیگا میکرد که معلوم بود باور نکرده شمام رسم دارین وقتی یه بزرگتر ینی خیلی بزرگتر میاد خونه تون دستشو ببوسین اونم سرتون و ببوسه؟ منو ابجیم وایستاده بودیم دم در که مهمونمون که اومد چون خیلی سن ازش گذشته به جای دست دادن دستشو ببوسیم تو لحظات اخر که طرف داشت کفشاشو در میاورد این ابجیه انشتین ما اومده خیر سرش پیشنهاد بده برگشته میگه بیا این بار ما سرشو ببوسیم اون دستمونو ببوسه با خودم گفتم هر وقت تنها بودی از این کارا بکن تورو خدا فعلا ابروی ما رو نبر تا بعدا یه فکر درست و حسابی به حالت بکنم
[ چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 ] [ 0:22 ] [ میگ میگ ]
[ ]
گاهی اوقات شاید هفته ها زمان بگذرد و هیچ چیز برای نوشتن به ذهنت خطور نکند .از ان زمان هاییست که ثانیه ها برایت قرن میشوند تا چند کلمه ای را از عمق جانت بیابی و به عنوان دل نوشته ای سرشار از حقیقت بگذاری در گوشه ای از این وادی تا عزیزانی چند بیایندو با یادگار هایشان مرهمی باشند برای زخم هایت گاهی هم می آیندو زخمی میزنند و میروند ...!ما هم از کسی گله ای نداریم چراکه از همان اوایل زندگی در گوشمان زمزمه کردند :زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست...از همان اویل در گوشمان خواندند که هرجا گلی هست در کنارش خاری هم می روید گفتند هرکجا از سفرت ترسیدی دست به دامن دستی شو که در خودت هست و خدا نام دارد گاهی نا امید شدی و گاهی نا امید شدم .در اوج تاریکی ودلتنگی کفر گفتیم دلمان شد انبار انباری که از غصه ها تلنبار شده بود دنبال دیوار میگشتیم دیوار های اطراف دیوارهای رفقایی بودند که گاهی به آسمان خراش شباهت داشتند درونشان پر از برگ بود این بار آنان عضو حذب برگ شده بودند برگ هایی که در هر فصل رنگ عوض میکردند انقدر که دیگر همه جا پیچید آدم ها از جنس برگ اند
گاهی سبز اند گاهی پائیزن و زردند زمستون دیده نمیشن تابستون سایه بون سبزند آدما خیلی قشنگ ند حیف که هر لحظه یه رنگ اند هیچی به همین سادگی کنارشان گذاشتیم چون زورمان بهشان نمی رسید چهار طرف دلمان یک دیوار کوتاه بود وآن هم دیوار خدا باخود گفتیم این خوب است دیوار کوتاهی ایست هم دستم به آن میرسد هم زورم اینجا بود که هربار شروع به خراب کردنش کردیم هربار که دلمان گرفت ما خراب میکردیم و او درست میکرد ماخراب میکردیم و خدا درست میکرد قسم به خودش که من خسته شدم اما او خسته نشد .وقت هایی که گیج میشدم وسردرد میگرفتم واز شدت سردرد میخواستم بالا بیاورم... این قصه تکرار شد تکرار وتکرار تا یک روز معلمی که خدا بیامرزدش گفت:هرکجا که بار مشکلات کم مانده بود کمرت را خم کند اگر شروع به کفر گویی کردی بدان یک جای کار خودت لنگ میزند .این حرفش سیلی بود یک سیلی محکم و آبداربه گوشی که تا امروز خودش را کر گرفته بود آن زمان به این حالی رسیدم که شاید تو هم رسیده باشی یه برسی وقتی ساعتها فکر میکنی و مینویسی و خط میزنی ، وقتی هزاران کلمه تایپ میکنی و آخرسر صفحه را سیو نکرده میبندی ، وقتی به جایی میرسی که ترجیح میدهی بغضت را نگاه داری تا اینکه دنبال بهانه ای برای شکستنش باشی ، وقتی بی احساسی از چهره ات میبارد، وقتی نه میخندی و نه گریه میکنی ونه حرف میزنی وقتی دلت میخواهد سر به بیابان بگذاری از دست خودت ، از دست دنیایت ، از دست آنچه قسمت نام دارد ، هیچکس مقصر نیست ؛ هیچکس ، جز تو و تصمیماتت ..تو و انتخاب هایت..
[ شنبه بیست و یکم بهمن 1391 ] [ 23:34 ] [ میگ میگ ]
[ ]
از آخرین آپی که گذاشتم یه قرن میگذره شرمنده بچه هایی که بدشون میاد دوبار یه مطلبو تو یه وبلاگ بخونن دیگه چاره ای نبود خیر سرمون امتحان داشتیم میدادیم اصن نمیدونم این چه حکمتیه که اولا تا ساعت رند نشه آدم نمیتونه درس بخونه بعدم که با یه مکافاتی حس درس خوندنمون میومد وشب تا صب میشستیم درس میخوندیم آخرش سر جلسه امتحان مغذمون قفل میکرد و میرفت روی حالت بی آنتن یه کشف دیگه ای هم که کردم اینه که اگه شما 99%کتابو بخونید نصف سوالای امتحان از همون 1%هست که شما نخوندین به این میگن شانس در حد...
بیخیال دیگه در مورد امتحان و درس و این جور چیزا حرف نزنم همون طور که قبلا هم گفتم بعضیا به دوتا کلمه ی درس و امتحان آلرژی دارن منم بهشون حق میدم و همین جا حمایت رسمی خودمو از ایشان اعلام میکنم .بار کتابایی که بچه های دبیرستان مخصوصا دارن میخونن خیلی سنگینه وآدم هیچ کار اضافی رو وقت نمیکنه که انجام بده بیست و پنج ساعت فقط درس درس درس . خداروشکر که تموم شد این دو تا امتحانای آخرو با جون کندن خوندم به عبارت دیگر مغذم داشت میترقید .... اما بریم سر اصل مطلب تو این چند وخ من نتونستم به وب بعضی هاتون سربزنم اما شما لطف کردین و به روم نیاوردین خلاصه این که معرفت تون ثابت شده است .واقعا دم اونایی گرم که تو این قحطی رفاقت ته قلبشون مث سطح نگاهشون بوی محبت میده.چند تا از دوستان رو که حضور ذهن دارم می نویسم و بقیه رو کم کم به این لیست اضافه میکنم 1داداش نقی(مهدی) تا حدود زیادی مذهبی هستی اما خدارو شکر خشک مقدس نیستی خوشحالم که در کارهات با برهان جلو میری نه با تقلید و احساس .ممنون از همراهی همیشگیت. -2-وروجک مثبت روحیه ی قوی داری امیدوارم که همیشه تو زندگیت موفق باشی مطالب وبلاگتو دوست دارم حال ادمو جا میاره. 3-ستاره ی درخشان افغانستانی اون قالب وبلاگت منو کشته شوخی کردم خیلی هم قشنگه امیدوارم زمانی برسه که مثل ستاره در آسمان افغانستان بدرخشی. 4-افغان استار شخصیت جالبی داری ودرک میکنی هر حرفی که آدما میزنن صرفا برای رد فزضیه ی من لال هستم نیست.ممنون بابت همراهیت .امیدوارم همیشه شاد باشی . 5-احمد پسر افغان بچه با معرفتی هستی ودر ضمن خوش تیپ امیدوارم به چیزهایی که لیاقتتو دارند برسی نه به چیزهایی که آرزوشونو داری چراکه بعضی وقت ها آرزوهای تو کوچک اند و لیاقتت بزرگ . 6-ابجی جمیله تو این مدت اومدی و نظرتو گفتی معلومه که منطقی هستی امیدوارم زودتر وبلاگتو بزنی حتما جالب خواهد بود . 7-جناب ساحل به نظرم ذهنتون در حد یه دایرة المعارف اطلاعات داشته باشه وبلاگ کاملی هم دارین از شیر مرغ تا جون ادمیزاد توش پیدامیشه همین طور ادامه بدین مطمئنم آینده ی درخشانی دارین. 8-برادر گرامی جناب مصطفی احمدی از وبلاگ نشانه پشتکار بالایی دارین خوب تحلیل میکنین امیدوارم یکی از بزرگترین اقتصاد دانان کشورمون وجهان بشین. 9-استاد حسن از وبلاگ بوسراق از انجایی که همیشه در حال جستجو دنبال گنجی حتما سرت شلوغه طبق گفته ی شاگردتون شما در آینده حتما یک فیلسوف بزرگ میشی شک نکن . 10-نجیبه ذهن خلاقی داری اگه ازش کار بکشی حتما به جایی که باید برسی میرسی امیدوارم درر تمام لحظات زندگی قدم به قدم دست خدا همراهت باشه وخدا یکی از بزرگترین نعمت هاش رو که همون صبرو گذشت هست بهت هدیه بده. 11-داداش کایکوبه نظرم آدم با حوصله ای هستی واز این بابت خوشحالم چون تو این دنیا آدم اگه صبرو حوصله نداشته باشه واقعا نمیشه راحت زندگی کرد 12-دوردست افکارت مث افکار خودمه از این جهت که به یه قضیه از طرفی نگاه میکنی که هیچ کس فکرشم نمیکنه واین خصلت تو زندگی حتما خیلی بهت کمک خواهد کرد. 13-سرباز کوچک این روحیه ی شوخ طبعیت منو کشته گذشته از این بابت راهنماییات در مورد ارتش و ...خیلی ممنون دیگه کلا فکر رفتن تو ارتشو گذاشتم کنار وبعد از سالها رسما بیخیالش شدم با انتخابای محدود بهتر میتونم تصمیم بگیرم. 14-محمدرضا پسر افغان شخصیت جالبی داری مث هزار تو میمونه پرانرژی و غیر قابل پیش بینی هستی جزء کسانی هستی که یه دفعه ای آتشفشانشون فوران میکنه بچه با معرفتی هستی معلومه تو رفاقتت با دوستات کم نمیذاری. 15-جناب هادی شاگرد استاد حسن به نظر من اگه همه یه شاگردی مث شما داشتن دیگه هیچ غمی نداشتن اینقد این استادو لوس کردی که لوس شده.بذار یه کم سختی بکشه که قدر همچین شاگرد گرانقدری رو بیشتر بدونه هه هه هه 16-ساره دختر افغان خوشم میاد افکار کلانی در سر داری امیدوارم امیدتو از دست ندی و باتوکل به خدا قدمای محکمی بر داری. 17-مرضیه(نگار ای اف جی)دخترگیراییت خیلی قویه یه راست میری سراغ اصل مطلب خوشحالم که درک بالایی داری. 18-مامان حاج علی از اینکه با دید باز به زندگی و اطرافتون نگاه میکنین وهیچ وقت مسائل و باهم قاطی نمیکنین خوشحالم. 19-جوان افغان خوش سلیقه ای شعرایی که واس وبلاگت میذاری همشون مورد تایید هستن امیدوارم در لحظات حساس زندگی بتوانی هم چنان بهترین تصمیم هارو بگیری . 20-اسرا خانم تو دیگه اخر معرفتی از شخصیتت خوشم میاد واینکه مطالب وبلاگت غیر قابل پیش بینی هستن . 21-داداش مجید از وبلاگ افکار من خوشم میاد درگیر افکار قوم و قبیله ای نیستی به عبارت دیگه طرف حقی واین خوشحال کننده است که جوونای ما دیگه قراره راهشونو خودشون انتخاب کنن راهی به سوی صلح . 22-داداش عزیز از وبلاگ خاطرات ای اف جی بوی ..پشتکار خوبی داری اگه همین جوری بچسبی به زندگی و به تلاشت ادامه بدی حتما اثرات خوبی خواهند داشت .میگما توهم ادم جالبی هستی. 23-امیر ای اف جی رپر خوب کشورمون که اهنگاشون حرف دل ماهاست مخصوصا اهنگ کشوری به نام زمین به نظرم اینو خیلی قشنگ خوندین امیدوارم همین طور ادامه بدی واهنگات به قول خودت به سایر زبانها ترجمه بشن. 24-ساناز از وبلاگ سازش های دختر افغان ادم جالبی هستی واعصاب و حوصله ی زیادی داری خوبه که واسه اطرافیانت همیشه وقت میذاری امیدوارم همیشه سربلند باشی مطالب هردو وبلاگت جالب و قابل توجه اند. 25-داداش محمد علی از وبلاگ افغانستانی خیلی وقته کم پیدایی اما دمت گرم با همه ی گرفتاریات هر از گاهی یه سر میزنی خوشحالم که میبینم واسه مسائل مهم زندگیت وقت بیشتری میذاری. 26-داداش محمد از وبلاگ این جمله منه ای لاویو بسیارکلو تو که یه روز هستی دوماه نیستی ولی خوبیت به اینه که بچه با معرفتی هستی امیدوارم زودتر خودتو پیدا کنی وراهتو انتخاب کنی. 27- جانی دلینجر ادم شوخ طبعی هستی واین باعث میشه تو زندگی کمتر ضربه بخوری و هر وقت هم که ضربه خوردی ازش درس بگیری و تجربه بشه برات نه اینکه از یه ضربه فقط تلخیش یادت بمونه. 28-محمد مهدی از وبلاگ من یک افغانی ام دیدن رنج ادما چشم دیگه ای میخواد این که ما ادما خیلی وقتا از یاد میبریم که هم نوع خودمون تو چه شرایط سختی داره زندگی میکنه و مشکلاتشونو درک کنیم واقعا ناراحت کننده است امیدوارم روزی برسه که منجی مون ظهور کنه و جهان از بوی عطر عدالتش عطر اگین بشه. 29-اقا مجتبی شاعر کشورمون ادم صادق و ساده ای هستی چیزی که کم این روزها پیدامیشه اما یادت باشه که در قبال این صداقت از ادما توقعی نداشته باشی مطمئنم روزهای خوبی خواهی داشت شاد باشی. ۳۰-جناب مشتاق از اینکه همیشه به فکر کشورمون هستین و آخرین خبرهارو در موردافغانستان و به خصوص قوم هزاره و ظلم هایی که بهشون میشه تو وبلاگتون میذارین ممنونم وخدارو شکر که افغانستان هنوز جوونایی مث شمارو داره که به فکرش باشن .واینکه روحیه ات متغیره یه وخ لطیف یه وخ خشن هه هه هه ادم باحالی هستی غیر قابل پیش بینی. ۳۱-برادر گرامی غلام حسین میرزائی یه چند مدت نبودی خوشحالم که برگشتی معلومه ارادت خاصی به اهل بیت داری امیدوارم در تمام مراحل زندگیت کمکت کنن از مطالب وبلاگت هم معلومه با بینش داری جلو میری خدا پشت و پناهتان الان دیگه حضور ذهن ندارم ومطمئنم اسامی بعضی از عزیزان یادم رفته احیانا هرکی رو که یادم رفته بیاد تو قسمت نظرات و یه دونه از این شکلکارو واسم بذاره [ چهارشنبه یازدهم بهمن 1391 ] [ 0:10 ] [ میگ میگ ]
[ ]
مطلب قبلی زیاد با استقبال روبه رو نشد هرچند میدونم چرا اما خب ...!صلاح مملکت خویش خسروان دانند.چند تا از دوستان با معرفت و پایه بودن که نظرخودشونو اعلام کردن ومن واقعا ازشون ممنونم چون وقت خودشونو گذاشتن برای خوندن ماهم از دیدگاهاشون سود بردیم .این مطلب قسمت دوم همون مطلب قبلی هست به هرحال من وظیفه مو انجام میدم حتی اگه شده برای یک نفر که اونم نخونده بگه خوب بود ...عالی بود...یا هرچیز دیگه ای.
این بار میخوام در مورد یه دغدغه ی دیگه حرف بزنیم که شاید ریشه ی بعضی از ناامیدی ها باشه اونم میزان پایین امید به زندگی و فکر کردن در مورد مرگ هست اینکه ما از خیلی از کارامون صرف نظر میکنیم چون میگیم چه فرقی میکنه اخرش که می میریم واگر دقت کنین در مسائل روزمره هم خیلی از این کلمه استفاده میکنیم .چند بار پیش اومده که وسط درس دوستم به پشتم میزنه میگم چیه؟ میگه:دارم می میرم.میگم :چراچت شده ؟.میگه پام درد میکنه.وهر روز همین اتفاق تکرار میشه جز روزهای تعطیل! هرچند فرد مورد نظر ناخواسته از کلمه مردن استفاده کرده اما این نشون میده که در اعماق ذهنش این استدلال غلط نهادینه شده اخر تمام کارها مردن هست در حالیکه هیچ وقت اتفاق نیفتاده که بهم بگه الان که این پام درد میکنه باعث شده که من قدر پاهام رو در زمانیکه سالم بودن بیشتر بدونم شاید گفتن این جملات از نظر برخی خیلی هم مسخره به نظر بیاداما حقیقت چیزی که خدا حتی خدا هم میخواد از این پادرد به تو بفهمونه اینه که وقتی سالم شد قدرشو بدونی ودر راه نیکی وخیر ازشون استفاده کنی یا اگرهم خوب نشد ملالی نیست قدر اون یکی رو بیشتر بدون یعنی به جای کفر نداشته هات خداتو شکر کن به خاطر تمام داشته هات . باور کنید ما درزندگی روزمره خودمون خیلی چیزارو داریم که بعد از دست دادنشون میفهمیم چه نعمتی بودن مثل بزرگترین چیزها که شامل مادر, پدر, دوست ,همدرد,و...یا چیزهای دیگری مثل دست گوش نور خورشید گاهی سکوت وخیلی چیزهای ساده و پیش پا افتاده اما تاثیر گذار و مهم . ما یک بار به دنیا میایم یک بار در این دنیا زندگی میکنیم پس باید به بهترین شکل زندگی کنیم از دنیا فقط مشکلاتشو نبینیم زیبایی هاشو هم ببینیم .شادیها و سختی ها باهم به زندگی انسان معنی میدن سختی ها یعنی دانستن قدر شادیها و تلاش برای رسیدن به آن. مانسل بعدی این کره هستیم وبا اعتقاد به این جمله امار امید به زندگی رو به بالاترین میزان خواهیم رساند. اما در مورد شرایط حال! داستانی که دبیرمون تعریف میکردمیگفت:در یکی از جوامع غربی یه پیرزن 90ساله توی منزلش حالش بد میشه از قضا زمانیکه اورژانس میخواسته بیاد خیابانها شلوغ بوده وبرای انتقالش به بیمارستان از بالگرد استفاده میکنن چند روز بعد هم حالش خوب میشه و برمیگرده خونه حالا اگر این قضیه در شرق اتفاق می افتاد به خصوص در کشورهای شرقی اسیا با احتساب میزان ترافیک واگاهی کمک رسانان محترم از سن بیمار این اورژانس شاید در مراسم چهلم اون بنده خدا تازه برسه . باید گفت میانگین امید به زندگی در جوامع غربی حدود 90سال هست که بعضی از جاها مثل لندن به سن 96سال هم میرسه اما در اکثر جوامع شرقی این میزان حتی به 45سال هم میرسه واین اصلا خوشایند نیست. 45سالگی یعنی اول جوانی زمانیکه انسان با پختگی بیشتری به محیط اطرافش نگاه میکنه وبا تجربه هایی که بدست اورده میتونه زندگی تازه ای رو شروع کنه. اگر که 120سال هم داشته باشی باید از زندگیت لذت ببری اگر که همه چیزتو هم از دست بدی بازهم چیزهای زیادی داری چیزهایی که هیچ کس نمیتونه ازت بگیره به قول سهراب هرکجا هستم باشم اسمان مال من است پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند قارچ های غربت ...؟ دنیا پر از شادیست اجازه نده هرکسی از راه رسید شادیهات رو برداره این شادی سهم توست مال توست نه مال هیچ کس دیگری این جهان فقط برای تو آفریده شده تا زندگی کنی پس به بهترین شکل زندگی کن به زیبایی های کوچک اطرافت دقت کن وازشون لذت ببر. هر روزتو هوای ازاد 2تا نفس عمیق بکش واز ته دلت بگو خدایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا شکرت. [ پنجشنبه چهاردهم دی 1391 ] [ 23:38 ] [ میگ میگ ]
[ ]
این مطلب رو علی رقم میل باطنیم گذاشتم چون احساس کردم جای بحث و صحبت در موردش فراوان هست اکثراوقات وقتی جملات جالب و بعضا مفیدی میبینم دفترچه ی کوچیکی دارم که الان تقریبا پرشده وهمه این جملات رو در اون وارد میکنم ازجمله ی اونها این یکی هست که میگه:افسانه های پریان برتر از حقیقت اند نه از آن جهت که به ما میگویند اژدها وجود دارد بلکه ازآن جهت که به ما میگویند اژدها نیز از پای در خواهد آمد.
اما موضوعی که به خاطرش وقت تونو گرفتم وبرام پرسش برانگیز بود اینه که چه طور میزان ناامیدی بین ما اعم از پیروجوان بالاست با کسانی که هم صحبت میشم زمانیکه پای دردو ودلاشون میشینم میبینم اکثر مشکلات و دلهره هایی که وجود داره ریشه در ناامیدی داره واقعا بعضی ازما به فردای بهتر امید نداریم. باوجود اینکه این کره ی خاکی هزار نسل یا خیلی بیشتر اجداد مارو در خودش خاک کرده اما هنوز به اصول ثابتی که در اون هست پی نبردیم .مثلا اینکه در هر دوره مردمی بودن که همشون مشکلات مربوط به خودشونو داشتند. وامروز دیگه نیستند وچیزی هم که واضح هست اینه که هرکدوم از انها که با مشکلات خودشون جنگیدن وامید خودشونو از دست ندادند مسلما زندگی شادتر زیباتر و آسوده تری داشتند . یقینا اگر که ما به زندگی به عنوان به قول معروف دار مکافات نگاه کنیم فشارهای عصبی که روزانه باید تحمل کنیم بی نهایت بیشتر از زمانی هست که ما به اون به عنوان یک جشن در ابعاد بزرگ نگاه میکنیم تشبیه من تشبیهی درسته زمانیکه ما به یه جشن دعوت میشیم همه چیز برای شاد بودن ما هست روی ی میز چند نوع میوه شیرینی شکلات وچیزهای دلخواه دیگری هست اما در نهایت کسی که باید بره وچیز هارو بدست بیاره خود فرد هست یا وقتی ما هدیه ای رو به دوستمون میدیم درسته که یه چیزی رو از دست دادیم اما در عوضش چیزهای دیگه ای رو بدست اوردیم تو دنیای واقعی هم همینطوره ما خودمون باید بریم دنبال چیزهایی که دوست داریم خودمون باید شغل تحصیلات وتمام چیزهایی رو که دوست داریم بدست بیاریم قرار نیست که کسی اونهارو برای ما آماده کنه وزمانیکه ما چیزی رو ازدست میدیم این یعنی فقط موقعیتمون تغییر کرده که میتونیم از اون در جهت بهتری استفاده کنیم ودر نهایت چیزی که مسلمه اینه که تمام اهدافی که ما دنبالشون میریم قبلا برامون اماده شده وما فقط باید اونها رو پیداکنیم. قسمت بعدی صحبتامو چند روز بعد تو پست بعدی میزارم چون وقتی زیاد بشه دیگه باهم قاطی میشن و بی فایده است . ادامه دارد... [ شنبه دوم دی 1391 ] [ 23:6 ] [ میگ میگ ]
[ ]
سلام به همه راستش مطلب برای گفتن زیاد بود علی الحساب همین دوتا رو میذارم تا ازشرمندگی بعضیا دربیام که میگفت مطلب وبلاگت همشون کپی پیست هست
مطلب اول درمورد همون چیزی هست که ۹۰٪ازشنیدن اسمش آلرژی دارین ودشمنی عجیب و مرموزی بین شما اعم از دانش آموزان ودانش جویان بامنبع اصلی آن (کتاب)به دفعات مشاهده شده بله درست حدس زدید امتحانات واین هم اطلاعیه بنده به همین مناسبت ........................................بسمه تعالی........................................ اینجانب میگ میگ باعرض تسلیت به مناسبت فرارسیدن ایام امتحانات اعلام میکنم این وبلاگ تا اطلاع ثانوی کمی با تاخیر بروز می شود. لازم بذکر است از تمامی عزیزانی که دراین مدت مارایاری کرده واین وبلاگ راهمچنان پررونق نگه دارند نهایت سپاس راداشته ودراسرع وقت تشکرات لازم از ایشان به عمل خواهد آمد ضمنا مراسم تقدیر نیز در همین وبلاگ برگزار خواهد شد .لذا حضور شما همراهان همیشگی وسروران گرامی بعداز دعوت بنده الزامی بوده وهرگونه سرپیچی پیگرد قانونی دارد.
مطلب دوم )چند وقت پیش یه فیلمی دیدم که داستانش برحسب واقعیت بود دقیقا نفهمیدم کجایی بود درکل خارجی بود.یه مادری بود داشت دکتراشو میگرفت تومراسم فارغ التحصیلی به پسرش که حدود۷یا۸سالش بودیه جمله گفت اونم این بود(علم و دانش مثل کلیدی هست که هردری باهاش باز میشه)ازاون به بعد پسره مثل چی درس خوندباوجود تمامی مشکلاتی که براش بوجود اومد که حتی بعدامادرش رو هم تاحدود زیادی از دست داد ولی انقدر تلاش کرد که آخرش تو دانشگاه هاروارد قبول شد اونم به خاطر همون یه جمله ای که مادرش بهش گفته بود. این از این حالا دیروز همین آبجی کوچیکم که ۷سالشه نصف تکالیفش مونده نشسته داره کارتون نیگا میکنه رفتم نشستم پیشش بهش گفتم خواهر گلم توباید از وقتایی که داری درست استفاده کنی بعدا پشیمون میشی که چرا فرصت هایی که داشتی رو از دست دادی سعی کن درس هاتو بخونی چون علم و دانش مثل کلیدی هست که هر دری باهاش باز میشه همینو که گفتم یه نگاه عاقل اندر سفیهی بهم انداخت بعد یه ربع خندید بعدشم بهم گفت :خوب بسه دیگه فیلم بازی نکن برو میخوام کارتونمو ببینم. قیافه ی من دبیر روانشناسی پارسالمون دبیر جامعه شناسی امسالمون مرحوم ماکس وبر ازنظر من همچین موجود ناشناخته ای درجهان پیدانمیشه نظرشماچیه؟!؟!
[ جمعه هفدهم آذر 1391 ] [ 8:26 ] [ میگ میگ ]
[ ]
می دانی؟
یک وقت هایی باید
و بچسبانی پشتِ شیشهیِ افکارت
شرمنده همه ی بچه هایی که با کپی پیست زیاد حال نمیکنن دیدم مطلبش زیادی قشنگ بود نتونستم احساساتمو کنترل کنم گذاشتمش تو وبلاگ [ پنجشنبه نهم آذر 1391 ] [ 23:6 ] [ میگ میگ ]
[ ]
یا امام حسین منو ببخش که امسال کم میام روضه ات تقصیر خودم نیست یه سال میشینم همه غصه هامو جمع میکنم واسه شبای عزاداریت اما حالا حسرتش تو دلم میمونه دلم میگیره از دیدن آدم هایی که فقط شعار میدن حتما خودتم داری میبینی پشت پرچم تو پشت پرچم سرخ شهادت تو توی راه حق چه کسافط کاری هایی که نمیکنن دلم میگیره حالم بهم میخوره از این همه شعار از این همه ریا لعنت به این وضعیت
[ شنبه بیست و هفتم آبان 1391 ] [ 23:4 ] [ میگ میگ ]
[ ]
ارباب صدای قدمت می آید هنگامه ی اوج ماتمت می آید ما در تب داغ و غم تو می سوزیم چند روز دگر محرمت می آید
[ دوشنبه بیست و دوم آبان 1391 ] [ 16:33 ] [ میگ میگ ]
[ ]
دیشب داشتم خاطراتمو مرور میکردم به خاطرات جالبی برخوردم .
شمام حتما شنیدین که میگن تاریخ تکرار میشه راستش منم اعتقاد دارم بعد از اون قضیه سوسک نیمه جون سه سالگی که تو چند تاپست قبل خوندین یادم اومد یه بار دیگه ام لیاقت چشیدن همچین موجودات لطیفی رو داشتم البته اون موقع دیگه سه سالم نبود در واقع همین چهار پنج سال پیش بود . راستش قضیه ازاین قراره که این بابای بنده خدای ما برطبق عادت معمول به جای گردو حدود سه کیلو پسته خریده بود اونم به اسم پسته اعلا(درست نوشتم؟ خلاصه داشتم میگفتم حدود دو کیلوی این پسته هارو میل فرموده بودیم که یک روزبر حسب اتفاق و از سر بیکاری گفتم یه نگاهی به داخل این پسته ها بندازم یکی شونو گرفتم بازش کردم چشمتون روز بد نبینه همین که بازش کردم چشمم به چشم اون دوتا کرمی خورد که داشتن به نشانه عرض ادب یاشایدم عصربخیر سرشونو تکون میدادن پرتش کردم زمین گفتم بی خی خی این اتفاقی بود بعدی رو برداشتم دیدم نخیر اینم دسته کمی از اون ندارم خلاصه از بین اون جامعه آماری پسته های تو بشقاب 3تاشون سالم از آب دراومد بقیه از دم کرم خورده بودن . حالا منو بگو قیافه ام شده بود عین بچه سوسکی که تازه یتیم شده باشه حالا اینا رو بیخیال توی اون یه ماه اون دو کیلو پسته رو بگو اگه من 100تا دونه شو خورده باشم وبه طور میانگین تو هر 3تاپسته 2تا کرم بوده باشه(که البته اگه به شانس منه که تو هر ۳تا ۱۵تا کرم بوده) با این حساب من حدود70یا80تا کرم خوردم اونم زنده زنده خداییش حالا که یادم میاد میگم عجب صبر ایوبی داشتم که همجنان به زندگی ادامه دادم خدایا گفته باشم گناه کشتن اون موجودات به من یکی ربطی نداره ...... حالا یه چیزی این وسط سواله واسه من به نظر شما فسفر ناشی از آن موجودات ریز سفید مورد نظر دلیل پیشرفت دروس من بوده [ پنجشنبه یازدهم آبان 1391 ] [ 22:32 ] [ میگ میگ ]
[ ]
یک روز رسد غمی به اندازه کوه
یک روز رسد نشاط به اندازه دشت افسانه ی زندگی چنین است گلم درسایه ی کوه باید از دشت گذشت زمستون تو راهه اینو از عطسه هاوسرماخوردگی های خودم فهمیدم شمام سوسول گری در نیاریدوسعی کنید لباس گرم بپوشین تا به سرنوشت من دچار نشین. زمستون فصل خیلی خوبیه پراز خاطره است ازپیاده رفتناش تا جمکران بگیر تا برف بازی کردناش توراه مدرسه(اونم باهمون یه سانت برفی که توقم میاد چی کار کنیم همونشم غنیمته دیگه ) اززمستون دوتا چیزش هیچ وقت یادم نمیره یکی پیاده برگشتنای شب از مدرسه یکی هم خوندن شعرای سهراب نمیخوام قرطی گری دربیارم ولی خداییش اگه بدونین چه حسی به آدم دست میده شعرای سپهری همشون بوی زمستون میدن اگه تو تابستون بخونی سردت میشه من یکی که اینجوریم. از هر شعری یه تیکه شو ازهمه بیشتر دوست دارم مثلا این تیکه که حال وهوای این چند روز خودمه از شعر بی قرارم {شب پیش خواب باران وپائیز نیامده را دیدم میخواهم به بوی باران به بوی خاک به اشکال کنار جاده بیندیشم} اما حیف که زمستون امسال دیگه از پیاده روی های به قول بچه ها شبانگاهی خبری نیست یه ضرب شیفت صبحم نهایت اکتیو (فعال)بودنم هم اینه که ازگلزار تا یه جایی رو بابچه ها پیاده میایم وبقیه شو بااین تیکنولوژی بشر(اتوبوس) . ازاین حرفا که بگذریم چیز مهم تری هست که میخواستم بهتون بگم طبق معمول به یه نتیجه ای رسیدم که این جمله کاملا باهاش مطابقت میکنه {از انسانها غمی به دل نگیر زیرا خود نیز غمگین اند با آنکه تنهایند ولی از خود می گریزند زیرا به خود وبه عشق خود وبه حقیقت خود شک دارند پس دوستشان بدار اگرچه دوستت نداشته باشند}اصن بیخیال بیخیال همه تیکه هایی که می شنویم بیخیال همه قیافه هایی که میبینیم ونمیدونیم تو دلشون چی میگذره اصن بیخیال کارای دنیا زندگی روعشق است نمیدونم ازحرفام چیزی فهمیدین یانه واما جمله آخرم دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهره هایت را به باد بده اینجا دلی هست که برای آرامشت دستی به آسمان دارد.... [ پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1391 ] [ 7:53 ] [ میگ میگ ]
[ ]
به نظر شما دیکتاتور کیست؟
-از نظر گروه کثیری از مردم که البته منم جزءشون میشم دیکتاتور در واقع همون بچه ای ۲ساله هست که ۲۰نفر مجبوراند به خاطر اون کارتون نگاه کنن. از وقتی هم که این شبکه پویا راه اندازی شده کارو بار اینا سکه شده ته لطفشونم اینه که اجازه میدن روزی یه نیم ساعت به جای دیدن تام وجری وپلنگ صورتی وفیکسی وفوکسی بشینیم حنا دختری در مزرعه رو نگاه کنیم همچین هم خودشونو میگیرن که انگار واسه مون اسلحه مرگبار گذاشتن.جالبیش اینجاست که تا میای یه چیزی بهشون بگی با خونسردی تمام برمیگرده میگه (میدونم ..میدونم...همه رو میدونم...) یه چیز دیگه تازه می فهمم راسته که میگن یعنی اینقدی که بعضیا به موهاشون می رسن اگه به یه بوته شلغم رسیده بودن الان هلو میداد(قابل توجه همون بعضیا) [ شنبه پانزدهم مهر 1391 ] [ 15:14 ] [ میگ میگ ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |